سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
72
طب در دوره صفويه ( فارسى )
وجود اجسام اطراف خويش از طريق ديدن آنها مطلع مىگردد . آمپدوكل « 5 » ( 504 تا 443 ق . م . ) فكر مىكرد كه نور تصويرى از جسم برمىخيزد و به چشم مىرسد . اپيكور « 6 » به عكس او فكر مىكرد . او اعتقاد داشت كه نور از چشم بيرون مىآيد ، به سطح خارجى اجسام مىخورد و موجب درك و ملاحظه آنها به همان صورتى كه هستند مىشود . اين دو فرضيه را فرضيه اتصال تشعشات نورانى نام نهادهاند . ارسطو معتقد بود كه نور از اجسام منعكس شده و به « تشعشعات بصرى » مىرسد و موجب رويت آنها مىگردد بنا به عقيدهء اين فيلسوف تشعشعات مزبور تجلى جوهر رويتى هستند كه از مغز به سوى عصب باصره جريان پيدا كرده به عدسى و مردمك چشم مىرسد . جالينوس از نظر ارسطو و حنين از نظر جالينوس جانبدارى كردهاند و به اين ترتيب كحالان دورهء صفويه كه بر مبناى كتاب حنين فكر و عمل مىكردند در حقيقت از پيروان مكتب ارسطو محسوب مىشوند . ميزان اهميت هريك از اين دو فرضيه در اين بود كه تا چه حد مىتوان ضايعات مربوط به رويت را با آنها انطباق داد و در نتيجه درمان نيز مىبايست بر همين مبنا صورت مىگرفت و پيروى از مكتب ارسطو موجب شد كه چشمپزشكان دورهء صفويه علل ضايعات رويت را در مغز ، عصب بينائى ، خود چشم و بالاخره در جوهر بينائى جستجو كنند . تشخيص قسمت ضايعهديده از روى نوع اشكالاتى كه در رويت مشاهده مىگرديد صورت مىگرفت براى مثال بد ديدن اشياء نزديك و خوب ديدن اشياء دور نشانه آن بود كه بخش بينائى مغز كار خود را به صورتى كه لازم است انجام نمىدهد . رايجترين علت ضعف بينائى وجود برخى ناهنجارىها در خود چشم تصور مىشد و نوع دقيق ناهنجارى از روى نوع اشكالى كه در رويت وجود داشت تعيين مىگرديد . قدرت ديد ممكن بود در اثر پيدايش خلاء در چشم تقليل پيدا كند و منظور از پيدايش خلاء هم ابتلا به نوعى كمخونى ناشى از فصد يا حجامت زائد بر اندازه بود . ديسكرازيا نيز مىتوانست موجب پيدايش اختلالاتى در رويت بشود و نشانهء آن هم اين بود كه شخص در ديدن اشياء دور و نزديك متشابها مواجه با اشكال بود ، وجود عوارضى از قبيل آسيب قرنيه ، كدر شدن قرينه ، التهاب خلط چشم و آب ريزش كه امروز آب مرواريد ناميده مىشود موانعى بر سر راه ورود نور به چشم محسوب مىكشتند . نقص ممكن بود در مردمك چشم هم باشد ، به اين معنى كه ممكن بود اين عضو خيلى تنگ باشد و مانع از آن بشود كه نور به اندازهء كافى وارد چشم بگردد و يا اينكه برعكس بيش از حد طبيعى بزرگ باشد و نور بيش از حد لزوم داخل بگردد . بهاء الدوله در مورد هر دو حالت مزبور اظهار مىدارد كه براى مبتلايان به اين عارضه تشخيص اجسام به درستى امكانپذير نخواهد بود زيرا جوهر رويت به علت قلت و يا شدت نور مختل مىگردد و اگر يكى از اين دو حالت خيلى شديد باشد شخص به كلى فاقد قدرت رويت خواهد بود .
--> ( 5 ) - Fmpedocles ( 6 ) - Epicurus